خرید بک لینک
اين دروغ است ولي نام تو عنوان شده است ... پرده ي صاف اتاقت به كناري رفته ... و همين باعث يك شك دوچندان شده است ... فصل چشمان تو انقدر هوايش سرد است ... كه شبيه نفس باد زمستان شده است ... چه قَدَر فكر كنم سوء تفاهم باشد كه كسي پشت نفس هاي تو پنهان شده است ... بس كن اقا ، برو شال و كلاهت بردار ... مدتي هست دلت مثل خيابان شده است ... اسمان ابري و بغضي به گلويش انگار ... موعد بارش يك باره ي باران شده است ...

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 12:09

اينجا مال من است ... اينجا ٰٰٰٰ" مال من " است ... اينجا " مال من " است ؛ مال خودم ؛ اجباري نيست بيايي و نماني . من ، به " تنهايي " عادت دارم اينجا من مينويسم خودم را لحظه هايم را عصبانيتم را دلتنگي هايم را غرغر هايم را گله هايي كه هيچ گاه به زبان آورده نميشنود و مدام نوشته ميشوند چيزهايي كه روزي ازارم ميداده . خودم را ... تو را ... أو را ... همه را ... توي اشفته ترين لحظاتم هم مرا ببيني ظاهرم ارام است . اما اينجا كلمه هايم فرياد است اينجا مالِ من است مالِ خودم ... هر جور دلم بخواهد مينويسم

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 12:09

صفحه بندی